مهدى عبداللهى
41
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
به سوى ما آمدند نوك نيزه هايشان مانند سنجاقك و پرچمهايشان مانند بال پرندگان بود . ما سرعت گرفتيم و پيشتر از ايشان به ذو حسم رسيديم . امام دستور داد خيمه و خرگاه برافراشتند . آن گروه هم كه حدود هزار سوار به فرماندهى حرّ بن يزيد بودند رسيدند و در گرماى ظهر مقابل امام عليه السلام قرار گرفتند در حالى كه امام و يارانش عمامه به سر بسته و شمشيرهاى خود را حمايل كرده بودند . امام فرمود : « اين جماعت را آب دهيد و سيرابشان كنيد ، اسبانشان را هم كاملًا سيراب كنيد . » « 1 » چنين كردند كاسههاى بزرگ و تشتها را از آب پر مىكردند و جلو اسبها مىگذاشتند تا اين كه سه يا چهار يا پنج بار آب مىخورد آن گاه ظرف را برمىداشتند و ديگرى را سيراب مىكردند و به همين ترتيب همه آنها را آب دادند . على بن طعان محاربى گويد : آن روز من هم با حرّ بودم و آخرين نفرى بودم كه رسيدم ، وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود : « راويه را بخوابان » « 2 » من متوجه نشدم چون راويه در زبان ما به معنى مشك آب است و در زبان حجاز به معنى شترى كه مشك را بر آن حمل مىكنند ، از اين رو امام فرمود : « شتر را بخوابان » ، « 3 » شتر را خواباندم ، فرمود : « بنوش » ، من مشغول نوشيدن آب شدم امّا آب از كناره مشك مىريخت ، فرمود : « مشك را برگردان » ، « 4 » من ندانستم چه كنم امام خود برخاست و دهانه مشك را برگردانيد من آب خوردم و اسبم را نيز سيراب كردم .
--> ( 1 ) . أسقوا القوم وأرووهم و رشّفوا الخيل ترشيفاً . ( 2 ) . أنخ الرّاوية . ( 3 ) . أنخ الجمل . ( 4 ) . اخنث السقاء .